فعلا بای
اومدم یه خدا حافظی کوچولو کنمو برم...
ببخشید که تا الان هم نبودمو به هیچکس سر نزدم.از دستم ناراحت
نباشین درکم کنین و دعام کنین آخه امسال سال سرنوشت سازیه
برام کنکورو میگم.
دوستان گلم فعلا بای.![]()
در دو دل و خالی کردن خود.......................................
اومدم یه خدا حافظی کوچولو کنمو برم...
ببخشید که تا الان هم نبودمو به هیچکس سر نزدم.از دستم ناراحت
نباشین درکم کنین و دعام کنین آخه امسال سال سرنوشت سازیه
برام کنکورو میگم.
دوستان گلم فعلا بای.![]()
ندارد، غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد، دل من ز غصه خون
شد دل تو خبر ندارد، می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی، می
رسد روزی که تنها مرگ من را باور کنی....
وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هیچ كس. پرسید پس
به خاطر چه زنده هستی؟ با اینكه دلم فریاد میزد "به خاطر تو" با یك
بغض غمگین گفتم به خاطر هیچ چیز. ازش پرسیدم تو به خاطر چی
زنده هستی؟ در حالیكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به
خاطر كسی كه به خاطر هیچ زنده است.
اون هایی که خیانت می کنند به تو خیانت نمی کنند
بلکه دارند به خودشون خیانت می کنند
تو اگر صبور باشی هیچ وقت ذره ای ناراحت نمیشی
چرا که می بینی با رها کردن بعد از مدتی اون ها دوباره به تو نیازمند
میشن . . .
اگر قرار بود در مسیر رودخانه ی زندگی صخره و سنگ نباشه صدای آب
هیچ وقت اینجوری زیبا نبود....
خیلی سخته باورم شه که تو پیشم دیگه نیستی
بگو که هنوز چشاتو رو به عشق من نبستی
چشم من می گه تو رفتی اما قلبم می گه هستی
حالا که همش خیاله بذار دستاتو بگیرم
بذار تو فرض محالم با تو باشم تا بمیرم
بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم
حالا که همش تو رویاست بذار دلتنگت بمونم
مرگ بیداری برا من اینو خیلی خوب می دونم
بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم
بذار عاشقت بمونم….

هنگام وداع
آنگاه که در میابی
چشمانی که در حال عبورند
پاره ای از وجود تو را
نیز با خود میبرند.......
..............................................................................
خدایا..........
خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند
حیف که من زاده ی امروزم
خدایا جهنمت فرداست
پس چرا امروز میسوزم؟؟؟؟
فوتبالو دیدید دیروز؟؟؟؟؟![]()
اگه علی رضا حقیقی بازی میکردا ۱گلم نمیخوردیم...![]()
حیف شد...![]()
امیدوارم تو بازی های بعدی با حضور علی رضای عزیز ما برنده شیم...![]()
هر کسی جواب این معمارو بده نابغه است.در ضمن اگه
جوابشم پیدا کردین حتما توی نظرتون
بنویسید...........................................
قشنگ بخونیدا؟؟؟!!!!!
۳نفر میرن خرید.یه کمربند میخرن...قیمت اون کمربند ۳۰ تومان بوده..
نفری ۱۰تومان میدن(جمعش میشه ۳۰ تومان)....
۳۰تومان و میدن صندق...صندق ۵تومان به کارگرش میده..میگه اضافه
است برگردون...کارگره ۲تومان از پول را توی جیب خود میگذارد و ۳تومان
به آن ۳ نفر میدهد(نفری هزار تومان)...
یکی از اون ۳نفر میبینه صندوق ۵تومان برگردون وکارگره ۲تومان از پول را
برداشت.................................
به دوستانش میگه ما ۳۰ تومان دادیم ۵تومان صندوق برگردوند ۲تومانم
دست کارگره است...
میگه پس دونگ ما شد نفری ۹تومان ...سه نه تا ۲۷...۲تومنم دست
کارگره میشه ۲۹...................
پس هزار تومانش کوووووووووو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
نمیدونم از کجا و چجوری شروع کنم

نمیدونم کدومتون تا حالا دوست داشتن و عشق رو تجربه کردین
اصلا معلوم نیست چطوری میاد و تو وجودت خونه میکنی به جایی میرسی که شبا که میخوای بخوابی مگه فکر اون میذاره خواب به چشمات بیاد؟
کلی با خودت جنگ و دعوا میکنی که من چرا اینجوری شدم؟آخه مگه چی شده؟
صبح وقتی چشماتو باز میکنی اولین چیزی که تو ذهنت میاد اسم اونه.خودتم نمیدونی چته یا شایدم میدونی ولی نمیخوای باور کنی
نمیخوای باور کنی داری به یکی وابسته میشی و با همه وجود دوستش داری
طوری بهش عادت میکنی که اگه یه روز ازش خبر نداشته باشی هزار جور فکر و خیال میاد سراغت و به خودت میگی نکنه ازم خسته شده؟
هزار بار خودتو لعنت میکنی که چرا تا وقتی پیشم بود ندیدمش حالا که چندهزار کیلومتر ازم دوره دلم میخواد هر روز و هر ثانیه کنارم باشه
وقتی اون نیست احساس میکنی هیچکس نمیتونه جای اونو برات پر کنه حتی یه لحظه
بعضی اوقات اتفاقاتی برات میفته که داره خوردت میکنه احتیاج داری کنارت باشه ولی نیست
کاری هم نمیتونی بکنی نه میتونی ازش دل بکنی نه اینکه خاطراتشو تو ذهنت کمرنگ کنی
همه روزا به این امید از خواب بیدار میشی که تا اومدنش انقدر روز مونده!
کم کم میگذره و روزی میاد که یک سال منتظرش بودی حالا میخوای بری پیشش ولی نمیدونی چی باید بگی اصلا باید چیکار کنی؟
از شب قبلش خواب به چشمات نمیاد هروقت یادش میفتی قلبت جوری میزنه انگار میخواد از جاش کنده بشه
دستات میلرزه استرس داری ولی خوشحالی که اون فاصله ها کم شده و داره کم میشه
دیگه نمیبینمش...فقط خدا میدونه تو دلت چه آشوبیه حالا دیگه دستات تو دستش نیست همه چی یادت میاد.بدون اون چه دنیایی داشتی
دلت میخواد اون لحظه ها تموم بشه وقتی نیست حس گرمی دستاش یادت میآدو تا ابد یادت میمونه
این روزا هم داره میگذره .بازم یه حس بد میاد سراغت .توی تنهاییات همش اشک میریزی ولی جلوی همه سعی میکنی ناراحت نباشی چون دوست نداری کسی چیزی بفهمه
...
حالا این آخرین باره که همدیگرو میبینین دوست داری همش نگاهش کنی ولی نمیتونی چون اگه بهش زل بزنی دیگه اشکات قطع نمیشه همش سعی میکنی رفتنشو از ذهنت پاک کنی و خوش باشی دلت نمیاد ازش دل بکنی ولی مگه چاره دیگه ای هم هست؟
....
اون روز میگذره و قلبت خسته تر از همیشه داره میزنه
.
حالا اون کمتر از ۱ ساعت که رفته.یاد این یک ماهی که پیشت بود میفتی و خاطره ها دونه دونه از جلو چشمات رد میشه دیگه برات مهم نیست کسی گریتو ببینه یا نبینه فقط میخوای تو دنیای خودت باشی آهنگایی که بهت داده رو به ترتیب گوش میدی و گریه میکنی
...
دو ساعت بعد هم میرسه اصلا باورت نمیشه که رفت!نه اینکه نخوای باور کنی اصلا تو مغزت نمیگنجه که دیگه پیشت نیست
به گوشیش زنگ میزنی ولی میگه:دستگاه مشترک مورد نظر خاموش میباشد
دنیا رو سرت خراب میشه دیگه قلبت نمیزنه دیگه خون تو رگات جاری نمیشه
صدای شکستن یه چیزی میاد
دلت میشکنه و تکه های شکستش رو زمین میفته
دلت میخواد با همه وجود اشک بریزی ولی یاد اون موقع میفتی که وقتی جلوی خودش اشک ریختی ناراحت شد
چشماتو میبندی و دیگه دلت نمیخواد بازشون کنی چون اگه بازشون کنی باید دنیای بدون اون رو ببینی
تو دنیای بدون اونو میخوای چیکار؟؟
برای همیشه یه دل شکسته باقی میمونی
دلی که چاره دردش همونه که حالا داره ازت فاصله میگیره
...
.برای همیشه دوستت دارم
روز سختی بود حسابی سخت گذشت.به نظر خودم اصلا خوب ندادم
وقتی اومدم بیرون از سر جلسه تصمیم جدی گرفتم که حتما پیش بخونم و خودمو بره کنکور کارشناسی آماده کنم...
ان شا ا... خدا به داد همه کنکوریا برسه و همه قبول شن.
راستی دانشگاه آزاد قبول شدم تو تهران ولی نمیرم![]()